السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
247
تفسير الميزان ( فارسي )
و اما اينكه چرا جنگيدن و قتال بر مؤمنين كره و گران بوده ؟ يا از اين جهت است كه در جنگ جانها در خطر قرار مىگيرد ، و حد اقل خستگى و كوفتگى دارد و ضررهاى مالى به بار مىآورد ، و امنيت و ارزانى ارزاق و آسايش را سلب مىكند ، و از اين قبيل ناراحتىها كه مورد كراهت انسان در زندگى اجتماعى است به دنبال دارد . آرى اين گونه ناملايمات طبعا بر مؤمنين هم شاق است ، هر چند خداى سبحان مؤمنين را در كتاب خود مدح كرده و فرموده : در ميان آنان افرادى هستند كه در ايمانشان صادقند ، و آنچه مىكنند جدى و سودمند است ، ليكن در عين حال طايفه اى از ايشان را مذمت مىكند كه در دلهايشان انحراف و لغزش هست ، و اين معنا با مراجعه به آيات مربوطه به جنگ بدر و احد و خندق و غزوات ديگر كاملا به چشم مىخورد . و معلوم است مردمى كه مشتمل بر هر دو طايفه هستند . و بلكه اكثريت آنها را طايفه دوم تشكيل مىدهد . وقتى مورد خطاب قرار گيرند ، صحيح است كه صفت اكثر آنان را به همه آنان نسبت داد ، و گفت : ( قتال مكروه شما است ) ، البته اين وجه اول بود . و يا از اين جهت بوده كه مؤمنين به تربيت قرآن بار آمدهاند ، و عرق شفقت و رحمت بر تمامى مخلوقات در آنان شديدتر از ديگران است ، تربيت شدگان قرآن حتى از آزار يك مورچه هم پرهيز دارند ، و نسبت به همه خلايق رأفت و مهر دارند ، چنين كسانى البته از جنگ و خونريزى كراهت دارند ، هر چند دشمنانشان كافر باشند ، بلكه دوست دارند با دشمنان هم به مدارا رفتار كنند ، و آميزشى دوستانه داشته باشند ، و خلاصه با عمل نيك و از راه احسان آنان را به سوى خدا دعوت نموده ، و به راه رشد و در تحت لواى ايمان بكشانند ، تا هم جان برادران مؤمنشان به خطر نيفتد ، و هم كفار با حالت كفر هلاك نشوند و در نتيجه براى ابد بدبخت نگردند . چون مؤمنين اينطور فكر مىكردند ، خداى سبحان در آيه مورد بحث به ايشان فهمانيد كه اشتباه مىكنند ، چون خدايى كه قانونگذار حكم قتال است ، خوب مىداند كه دعوت به زبان و عمل . در كفارى كه دچار شقاوت و خسران شدهاند هيچ اثرى ندارد ، و از بيشتر آنان هيچ سودى عايد دين نمىشود ، نه به درد دنياى كسى مىخورند ، نه به درد آخرت . پس اين گونه افراد در جامعه بشريت عضو فاسدى هستند كه فسادشان به ساير اعضا هم سرايت مىكند ، و هيچ علاجى به جز قطع كردن ، و دور افكندن ندارند . اين وجه هم براى خود وجهى است . و اين دو وجه هر چند هر دو مىتوانند جمله : * ( ( وَهُوَ كُرْه لَكُمْ ) ) * را توجيه كنند ، و ليكن وجه اول به نظر با آيات عتاب مناسبتر است ، علاوه بر اينكه تعبير در جمله : * ( ( كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ ) ) * هم به بيانى كه گذشت كه چرا به صيغه مجهول آمده مؤيد وجه اول است . « * ( وَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ) * . . . » در سابق گذشت كه كلمات ( عسى ) و ( لعل ) و امثال آن در كلام خداى تعالى در همان معناى اميدوارى استعمال شده ، ليكن لازم نيست كه اميد قائم به خود گوينده يعنى